616
شانه هايم را بالا انداختم و با خود گفتم: از قديم گفتن مرد خوشكل مال مردمه مبارك دوست دختراش صبح با صداي شير آب از خواب بيدارشدم سامان رفته بود حموم زير لب با خودم گفتم: حموم


515
همه مرا مى شناسن موهام از ته تراشيده و ژاكت عنابى بافت دست تو را به تن دارم با ديدن هرماشين پليس شروع مي كنم به دويدن چه بارون باشه چه آفتاب گرم تابستون مي دوم تا جايى كه جان دارم خب چاره ی دیگه ای هم ندارم بايد تو را پيدا ...


114
عمليات آفندي قادر در شمال‌غربي‌ترين خطوط مرزي كشور ايران با حضور چشمگير نيروهاي مردمي انجام شد و ضربه سنگيني را به دشمن بعثي وارد كرد.


798
شانه هايم را بالا انداختم و با خود گفتم: از قديم گفتن مرد خوشكل مال مردمه مبارك دوست دختراش صبح با صداي شير آب از خواب بيدارشدم سامان رفته بود حموم زير لب با خودم گفتم: حموم


439
10/3/2008 · الان سه روز است كه آن قرص را مصرف مي كنم اما تغيير خاصي از نظر سينه هايم مشاهده نمي كنم. حال سوال من اين است كه آيا مشكل خاصي براي من وجود دارد . آيا دچار ناباروري مي شوم. بايد بگويم كه من عصبي ...


219
با همين فكر، مقاله را رونويسى كردم؛ سپس آن را طلق و شيرازه كرده، در حالى كه با خط خوش در صفحه اول مقاله، نام موضوع، استاد و محقق را - كه خودم بودم - نگاشته بودم، آن را …


730
" ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('/links','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px ...


380
اکنون که در لوله های توپ های پـُر طمطراق ِ جنگی تاریخ ، ... مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک ! آشتی خواهم داد . آشنا خواهم کرد . راه خواهم رفت . نور خواهم خورد . دوست خواهم داشت . از : سهراب سپهری + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم ...


423
شب تاریک و جگر خراش پر شده بود از هیکلهای ترسناک و خشمگین، وقتی که میخواستم چشمهایم را ببندم و خودم را تسلیم مرگ بکنم، این تصویرهای شگفت انگیز پدیدار میشد. دایره ای آتشفشان که به دور خودش ...


265
حيف كه ناچارم رعايت رحيم لوله كش را بكنم ! اگر اين حسين داداي ... جواب حسين را كي مي دهد؟ ولوله جمعيت خشمگين را رها كرد و به سراميك سربي رنگ كف خيره شد. ...


957
شب تاریک و جگر خراش پر شده بود از هیکلهای ترسناک و خشمگین، وقتی که میخواستم چشمهایم را ببندم و خودم را تسلیم مرگ بکنم، این تصویرهای شگفت انگیز پدیدار میشد. دایره ای آتشفشان که به دور خودش ...


60
حيف كه ناچارم رعايت رحيم لوله كش را بكنم ! اگر اين حسين داداي ... جواب حسين را كي مي دهد؟ ولوله جمعيت خشمگين را رها كرد و به سراميك سربي رنگ كف خيره شد. ...


124
8/3/2016 · دست هايم را مي شستم كه با كف گير سمتم آمد. نمي دانم مامان چرا اينقدر عصبي بود. نمي دانم مامان چرا اينقدر عصبي بود.


375
2/9/2011 · خسرو با درماندگي به سمت من آمد و شانه هايم را گرفت و از مادر جدا كرد وبا خشم تكانم داد براي يك لحظه آروم شدم من را كنار زد و گفت:‌


947
مادرم كبريت را كه كشيد و چراغ را روشن كرد و لوله‌اش را كه مى‌گذاشت، گفت: -فردا ظهر كه بر مى‌گردى، سر راهت يك نوك پا مى‌رى در دكّون اوس اصغر …


283
دنيا را در صلح مي‌پسنديد، از اين منظر است كه پنجاه نه سال جهان را زيبا خواست و نيز وطن‌اش را، شهرش را وُ خانه‌اش را و، نيز دوستان‌اش را. دوستان تئاتري و …


553
تا كراواتم را ببندم و كتم را بپوشم يك بار ديگر اتاق تاريك شد و روشن شد و كلمات دلداري دهنده ي دكتر شنيده شد و بعد من بيرون آمدم و از دوستم كه همراهم بود درباره ي پچ پچ پرسيدم.خنديد و همان جمله ي ...


553
3/28/2009 · خواستم در را ببندم كه شيء براقي زير صندلي توجه ام را بخود جلب كرد در را تا آخر باز كردم و به داخل خم شدم از آنچه مي ديدم كم مانده بود از شادي فرياد بكشم . دستم را پيش بردم و آن را برداشتم ، يك گل سر ...


734
6/16/2016 · یک رویا 1392/7/1 يك چيزي داشت چشم هايم را مي زد . بازتاب نور خورشيد بود از آب روي قاليچه.باز شروع كرد به پارو زدن كف هاي روي قاليچه.


799
مي‌خواد، اگرم اين كارها را دوباره انجام بدم كي مي‌تونه دوباره آپلود كنه، اگرم دوباره آپلود كنم كي تحمل داره دوباره ببينه حذف شده!